از بستگان خدا (داستانک)

پرتال باد و مه بخش خنده دار طنز خنده بازار قسمت حکایات خواندنی و حکایات جالب- از بستگان خدا (داستانک)

,از بستگان خدا, داستان از بستگان خدا, داستان,حکایات خواندنی و حکایات جالب

از بستگان خدا

حکایات خواندنی و حکایات جالب-از بستگان خدا (داستانک)

 کودکی با پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.

زنی در حال عبور او را دید و دلش سوخت، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش!

کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.

کودک گفت: می دانستم با او نسبتی دارید!

منبع:asriran.com




برچسب ها:
داستان از بستگان خدا
.
داستان
.
داستانک
.
داستانهای کوتاه
.
داستانهای آموزنده
.



مروری برگذشته