به جهت این که احمق هستم! (داستانک)

پرتال باد و مه بخش خنده دار طنز خنده بازار قسمت حکایات خواندنی و حکایات جالب- به جهت این که احمق هستم! (داستانک)

,داستان, داستان آموزنده, داستان گندم,حکایات خواندنی و حکایات جالب

به جهت این که احمق هستم

حکایات خواندنی و حکایات جالب-به جهت این که احمق هستم! (داستانک)

شخص جوانی گندم بر در آسیاب برد که آرد نماید. اتفاقا آسیابان مشغول کاری بود. آن شخص از فرصت استفاده کرد و از سایر جوال ها گندم بیرون می آورد و در جوال خود می ریخت.
آسیابان متوجه شد و گفت: ای احمق! چرا چنین می کنی؟
گفت: به جهت این که احمق هستم.
گفت: اگر راست می گویی چرا از جوال خود گندم بیرون نمی آوری و به جوال دیگران نمی ریزی؟
گفت: اکنون که چنین می کنم یک احمق هستم و اگر چنان کنم دو احمق خواهم بود.

 مطایبات ملانصرالدین




برچسب ها:
داستان آموزنده
.
داستان گندم
.
داستان آسیابان
.
دایتان احمق و آسیابان
.
داستان کوتاه
.



مروری برگذشته