شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (29)

پرتال باد و مه بخش خنده دار طنز خنده بازار قسمت جوک طنز لطیفه خنده دار- شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (29)

روزنامه هفت صبح: هر نوشته ای نویسنده ای دارد. هر نویسنده ای حق دارد اسمش را پای مطلبش ببیند. نوشته هایی که در این صفحه می خوانید، Status های کپی پیست شده ای است که در شبکه های اجتماعی دست به دست چرخیده و صاحبش را گم کرده.

اگر «شما» نویسنده این آثار هستید، لطفا عصبانی نشوید. لبخند بزنید و به خواننده هایی فکر کنید که با خواندن نوشته هایتان لبخند می زنند و در دل تحسین تان می کنند.

1- ظهری سوار تاکسی بودم بعد راننده با ماشین پشتی دعواش شد پیاده شد گفت: من اینجا وایسادم و وای خواهم ساد!
طبق آخرین اخبار رسیده تمامی اساتید ادبیات به صورت دسته جمعی خودکشی کردن

2- احترام پدرا و مادرا به حریم خصوصی بچه ها به این صورته که اول دروباز می کنن
بعد طی همون فرایند باز شدن در چند بار به در می زنن!

3- یه مدل خودآزاری هست که آدم عاشق کسی می شه که نمی تونه کوچکترین ارتباطی باهاش داشته باشه

4- می گن یکی از نشونه های اعتیاد به اینترنت اینه که وقتی از بیرون میای اول سیستمو روشن می کنی که تا لباستو عوض کنی سیستم بالا اومده باشه بتونی بری سر اصل مطلب.

5- دقت کردی اول صبحی که خوابالو سوار تاکسی می شی، این مجریان رادیو چقدر سرحال و پر انرژی ان؟
آدم دوس داره بگیره بزنتشون!

6- برادرزادم یواشکی با پول توجیبی هاش رفته Ipod touch خریده!
بعد ما بچه بودیم با پول توجیبی یه هفته مون می رفتیم دوتا پفک نمکی می خریدیم و تو زیرزمین یواشکی می خوردیم و پوستش رو منهدم می کردیم!

7- شانس که ندارم
مرغ عشق خریدم صدا ترمزدستی می ده!

8- یه بابایی نه درس خونده نه کار داره نه پول داره نه سربازی رفته اونوقت ازش می پرسن ازدواج نکردی می گه نه هنوز دم به تله ندادم...
آخه یکی نیست بگه تو خودت تله ای

9- از پیکان 57 ای که یک پسر پنج ساله کنار راننده نشسته و نگاه می کنه نباید سبقت گرفت.
ماشین بابای اون از همه ماشینای دنیا تندتر می ره

10- دوست عزیزی که دو ثانیه بعد از اکسپت درخواست دوستیت pm دادی چه خبر؟
واقعا چه خبری جز دسته تبر می تونم برات داشته باشم؟!

11- اینایی که هنوز عاشق می شن ...
چیزی می زنن آیا؟!

12- رفاقت مثه سیبیل میمونه، به همه نمیاد

13- حق این دانش آموز صفر است یا بیست؟
در کدام جنگ ناپلئون مرد؟ در آخرین جنگش
اعلامیه استقلال آمریکا در کجا امضا شد؟ در پایین صفحه
علت اصلی طلاق چیست؟ ازدواج
علت اصلی عدم موفقیت ها چیست؟ امتحانات
چه چیزهایی را هرگز نمی توان در صبحانه خورد؟ ناهار و شام

14- خانم ها و آقایان لطفا توجه کنید...
از توجه تون ممنونم. بعدا جبران می کنم!

15- شبانگاهان / سوسک اومد خونمون/ رفت تو وان حموم/ من نترسیدم
اینم از اون شعراییه که فقط یه دهه شصتی ممکنه یادش باشه!

16- دوتا از پرمصرف ترین جملات دنیا:
I love you
Made in China

17- تفاوت بعضیا با عکاساشون مثل تفاوت عکس رو پاکت بستنی عروسکی با خود بستنیه!

18- اینجور که داره پیش می ره
می ترسم چن سال دیگه که درِ چیپسارو باز می کنیم
فقط بوش بیاد و دیگر هیچ!

19- بذار یکم جیپسی کینگ بخونم برات:
آمامیـــــــــو،
آمامیوس ^ و  نو دونه درا
جُکُتونو تاراسورااااااااااااااا


20- الان تو ذهن بچه های ورودی 92 ای اینه که:
کاره الان می ریم اونجا هفت ترم تموم می کنیم با معدل بالای 17
مام همین تفکرو داشتیم ولی الان مبنای تفکرمون «ایشالا از ترم بعده!»

21- من از بچگی یک ستاره رو نشون کردم تو آسمون می گفتم این ستاره منه
وقتی فهمیدم چراغ دکل مخابراته کمرم شکست

22- مادرم میگه دیشب چه زود خوابیدی، گفتم بی خوابی سلول های مغز رو پیر میکنه.
برگشته میگه تو مگه مغزم داری؟
با پدر و مادراتون صحبت کنید ببینید داداش ناتنی نمی خواید؟!

23- درسته ما خودمون رو به خریت زدیم ولی قرار نیست شما بپری سوار شی که

24- شما یادتون نمیاد بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه داشتن حل المسائل بود. از اختلاس هم جرمش سنگین تر بود!

25- دیروز از سر کار برمی گشتم دیدم یه پسر بچه قدش به زنگ آیفون نمی رسه هی داره خودشو می کشونه بالا.
منم مثل رابین هود رفتم گفتم می خوای برات زنگ بزنم؟ اونم سرشو تکون داد و گفت اوهم.
منم برای اینکه سریعتر در رو براش باز کنن دو سه بار زنگ زدم.
بعدش با لبخند بهش گفتم خوب دیگه چیکار کنم برات کوچولو؟
گفت هیچی دیگه فرار کن تا صابخونه نیومده! تو از اون ور برو من از این ور!

26- دفتر خاطرات خواهرم رو می خوندم تو اوجش بودم که نوشته بود «تو که الان داری فضولی می کنی و می خونی زور نزن چیز خاصی گیرت نمیاد!»
منو می گی هول شدم دفترو بستم فکر کردم منو می بینه از تو دفترش!

27- رفته بودیم یه جا مهمونی، صاحب خونه یه دختر ملوس داشت 3، 4 سالش بود. دیوار راست رو می رفت بالا.
نازش کردم، بوسیدمش و بهش با لحن بچه گونه گفتم:
خاله دون، جن سالته عجییییجم؟ اسمتو بهم می گی خانومه خوججل؟
حدود 30، 40 ثانیه تو چشام نگاه کرد، بعدش خیلی جدی گفت:
مثل آدم حرف بزن ببینم چی می گی!

28- امروز خونه داییم اینا بودم، تلفنشون زنگ زد.
پسر داییم که پنج سالشه جواب داد بعدش زن داییمو صدا کرد گفت:
مامان ... بیا گودزیلاس!
گفتم سروش این چه حرفیه؟ گودزیلا یعنی چی؟
گفت مامانم گفته عمه هات زنگ زدن بگو گودزیلا! اگه خاله هات بودن بگو نازیلا!
گفتم خب حالا کی بود؟
گفت مامانت بود دیگه!

29- این دخترایی که می گن ما هرگز ازدواج نمی کنیم همون هایی هستن که سر سفره شام قهر می کردن نیم ساعت بعدش تو آشپزخونه شیش برابر می خوردن!

30- امروز تو صف نونوایی بودم که یه دفعه نونوا گفت کی سیر خورده؟
گفتم من
گفت بیا جلو نونتو بدم برو سریع!
تا حالا اینجوری تخریب شخصیتی نشده بودم!


برچسب ها:



مروری برگذشته